هو الآخر...

بسم الله...

یک اسباب کشی کوچک کرده ام. وبلاگ همان است.فقط اینبار مهمان پارسی بلاگ است.

 

http://daryayeazad.parsiblog.com

 

نوشته های جدیدم در این صفحه خواهد بود.

ادامه کار با پارسی بلاگ! از میهمان نوازی پرشین بلاگ در این سه سال ممنونم!

التماس دعا.

یا علی.

گلبرگ ||جمعه ۱٢ آبان ،۱۳۸٥||۸:۱۳ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

به ذاتش پاکش پناه می بريم از نفس زيانکارمان!

ألـَم یَعلـمُوا أنّ اللهَ یَعلـَـمُ سِرَّهـُم وَ نـَجوَاهُم وَ أنَّ اللهَ عَـلّامُ الغـُیوُب...

آیا ندانستند که خداوند رازشان و نجوایشان را میداند و او بسیار آگاه به پنهانی هاست؟!

********

میگویند کسانی مثل ما در آخرالزمان آنقدر امتحان پس میدهند تا خالص و ناخالصشان از همدیگر متمایز شوند و اینقدر به ابتلائات گوناگون دچار میشوند تا فقط عده ای کمی بر عقیده ای که داشتند ثابت قدم و پایدار بمانند. اینقدر که گفته اند نگاه داشتن ایمان در این دوران مثل نگاه داشتن گلوله آتش بر کف دست و در برخی روایات بر نوک زبان است!

گاهی اوقات با خودم میگویم قرار نیست سر همه ماها برود زیر تیغ آقا! اینهایی که با آقا میمانند خیلی هاشان همین کسانی هستند که امتحان پس داده و رفوزه شده اند. پس حکمت این امتحان پس دادنها چه بوده؟ یعنی هر کسی رفوزه بشود به قهقرا میرود؟ باور نمیکنم!

میگویند به خداوند حسن ظن داشته باشیم،به طریق اولی به ولی خدا که از اوست.پس بگذار اینطور تفسیر کنیم که این امتحانها و رفوزه شدنها برای این است که به ما بگویند: فلانی! خودت را ببین! ایمانت را ببین! این ایمان به درد خودت و حکومت پسر زهرا نمیخورد.با این ایمان که با هر نسیمی بلرزد و سر هر حراجی به فروشش بگذاری به جایی نمیرسی.برو خودت را بساز.آقایت که بیاید وقتت تمام است.زمان هم برای آدم شدن از دستت رفته...

شاکریم حتی بر ابتلایت، اول معلم دلسوز انسانها!

********

خداوندا! به کجا می رویم ما؟!!

گلبرگ ||دوشنبه ۱ آبان ،۱۳۸٥||۱٢:٠٧ ‎ق.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

الحمد لله رب العالمين...

به راستی که خدایی تنها شایسته آن کسی است که

بی چشمداشت می دهد

و قدردان می ستاند...

همانی که در عین بی نیازی اظهار لطف می کند.

و متحیرم که چگونه شایسته است کسی را که در عین فقر و نیاز ، مغرور و متکبر است همتای چنین نازنینی قرار داد ؟!!!

فَـــأینَ تــَذهـبُون؟...

گلبرگ ||سه‌شنبه ۱۸ مهر ،۱۳۸٥||٩:٤٥ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

روزنه هايی رو به سوی او...

یا سید الســادات

یا مجیب الدعـوات

یا رافع الـدرجـــات

یا ولی الحسنـات

یا غافر الخـطیئات

 

یا معطی المسئلات

                        یا قابــل التـــوبــــات

                        یا سامع الاصـــــوات

                        یا عـــالم الخفیــــات

                        یا دافـــع البلیــــــات

                                                    یا خیر الغــافرین

                                                    یا خیر الفـاتحین

                                                    یا خیر النـاصرین

                                                    یا خیر الحاکمین

                                                    یا خیر الرازقــين

 

با خیر الــوارثیــــن

یا خیر الحامــــدین

یا خیر الذاکـــــرین

یا خیر المنزلـــــین

یا خیر المحسنیـن

 

                       یا من له العــزة و الجمــال

                       یا من له القدرة و الکمـــال

                       یا من له الملک و الجـــلال

                       یا من هو الکبیر المتعـــــال

                       یا منشیء السحاب الثقال

 

                                                           یا من هو شدید المحــال

                                                           یا من هو سریع الحساب

                                                           یا من هو شدید العقـــاب

                                                           یا من عنده حسن الثواب

                                                           یا من عنــده ام الکتــــاب

 

                     

                        ****************

 

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل...

گلبرگ ||شنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸٥||۳:٤۱ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

ماه خداست اين!

ای کسی که از او امید دارم،

هر خوبی و احسانی را...

 

ای کسی که از خشمش پناه میجویم،

به هنگام هر شر و بدی...

 

ای کسی که کم میستانی ،

و در برابرش زیاد بخشش میکنی...

 

ای کسی که هر که از تو بخواهد میگیرد،

و آن کس که از تو نمی خواهد و نمی شناسدت نیز

به سبب لطف و رحمت بیکرانت از عطایت محروم نمی ماند...

 

بنگر که از تو میخواهم،

پس عطایم کن

تمام خوبی های دنیا و جمیع زیبایی های آخرت...

 

بنگر که از تو میخواهم،

پس از من دور کن

تمام بدی های دنیا و جمیع زشتی های آخرت...

 

که تو هرچه عطا کنی بی نقص و کامل است،

پس از کرم خود بر بهره و نصیب من بیفزای...

 

ای صاحب جلال و شکوه و کرامت،

ای دارنده جود و بخشش و نعمت،

ای دارای عطا و کرم و منت،

آتش عقاب دوزخت را بر من حرام نما...

 

*****

خوشا به حال ما!

این ماه خداست که بار دیگر بر ما وارد شده،

این همان فرصت است- سال که یکبار دیگر شتابان خود را تکرار کرده –که به ما رو نموده،

دوباره رجب است و یا من ارجوه – ای کسی که به او امیدوارم-

خوشحال تر کسانی اند که اهل رجب اند،

اما بگذار ما هم که عمرمان کفاف داده تا بار دیگر رجب را ببینیم دلخوش باشیم به بخت خود،

دعا کنیم بلکه این بخت بلندتر باشد و اهل ماه خدا باشیم...

 

*****

خوشا به حال ما!

هر روز و هرشب در امیدواری و آرزو و حاجت و دعا را که بر ما نبسته بودند،

یک شب را،

همین امشب را،

اختصاصی گذاشتند تا شب آرزوها باشد...

بیا بگذاریم امشب مرغ دلمان زیاد بپرد! بالا بپرد!

بیا امشب زیاد بخواهیم! آنجاهایی که دستمان نمی رسد را بخواهیم!

آخر شب آرزوها که شد، یعنی هر آرزویی داشتی بر دلت عیب نیست!

 

****

یادم آمد که:

با کریمان کارها دشوار نیست...

 

****

پی نوشت: امروز پنج پنج هشتاد و پنج!

ساعت پنج!

به نیت پنج تن!

پنج آرزوی خوب کردم!

گلبرگ ||پنجشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٥||٧:۱٤ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

بيش تر!

اینبار هم لازم نیست چیزی بگویی!

تا آخر را خودم می خوانم!

اما این که حرفهایت را ناگفته، شنیده ام بهانه نباشد تا ساکت بمانی!

با من بیش تر حرف بزن...

با من بیش تر بگو...

با من بیش تر بخوان...

با من بیش تر بمان...

 

"گوش" منم ،"زبان" تو باش...

 

*****

 

تا تو با منی زمانه با من است

بخت و کام جاودانه با من است

تو بهار دلکشی و من چو باغ

شور و شوق صد جوانه با من است

یاد دلنشینت ای امید جان

هرکجا روم روانه با من است

ناز نوشخند صبح اگر توراست

شور گریه شبانه با من است...

 

باقی اش بماند!

گلبرگ ||یکشنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٥||٤:٥٧ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

شهادت مادر است...

گفته اند: روح مدبر امور جسم است  تدبیر جسم به دست روح است.

که جسم فاقد روح بی معنی و فلج و مرده است.

که پلک می زنیم، می خندیم، فکر می کنیم، نفس می کشیم...چون روح داریم!

 

نیز اهلش گفته اند: عالم ما،

همین عالم دیدنی که زمین است و آسمان و ستارگان و توده های کهکشانی و آسمانهای هفت گانه و ریز و درشت و آدم و حیوان و نبات و جن و هرچه که فکر کنی...

همان عالم ندیدنی که برزخ باشد و ارواح و نفخ صور و قیامت و سالهای خلود و بهشت و جنت فردوس و جهنم و عذاب و عقاب و ثواب و همه و همه نشئه هایی است در مراتب مختلف از عالم ملک،

سیر کن عظمت عالم ملک را...

 

**********

 

اهلش گفته اند: همین عالم ملک، همین عظمت، مثل جسمی که روح می خواهد،مدبر امورش یک نور است.

که هر چه موجود است و می شود و می آید و می رود و فانی می شود و تغییر می کند و رشد می کند و به ضعف می گراید و... تحت تدبیر همان نور است...

که عالم ملکی هست چون آن نور هست...

 

**********

 

حقیقت نور ولایت ولیة الله ،حضرت صدیقه طاهره، فاطمه زهرا (س)...

نوری که در دو شأن ظهور می کند: فاطر فاطم...

به فاطر بودن خود،به کمال می رساندت ،به فاطم بود ن خود تو را در کمالت تثبیت و از سایر کمالات جدا می کند...

به فاطر بودن نورش، تو "هست" شدی...

به فاطم بودنش هم :"هست"،"حیّ"،"زنده" بشو...

اصالتا این نور هست که ما کامل شویم.فاطمه هست که ما "آدم" باشیم...

 

**********

 

تو هستی،چون نور فاطمه هست...

دنیا هست، زمین و آسمان برقرار است، ابر می بارد، خورشید می تابد، ستاره سو سو می زند، چون روحش فاطمه است...

شنیده ای که خدای محمد(ص) به او گفت: "لولاک لما خلقت الافلاک"؟

که محمد! اگر تو نبودی ،هیچ نمی آفریدم؟

می دانی چرا محمد(ص)، ابا الزهرا ، "امّ ابیها" می خواندش؟

محمد مصطفی هست، چون فاطمه هست.

علی مرتضی هست، چون فاطمه هست.

گمان مبر که فاطمه تنها مادر حسنین بود و زیب و ام کلثوم،

فاطمه مادر پدرش هم هست...

فاطمه مادر همه ماست...

که اگر او نبود ،هیچ کدام نبودیم...

هر وقت خواستی بی دغدغه مادر صدایش بزن...

 

**********

 

خلایق مادر خود را کشتند...

و وای به آن روزی که خداوند رحیم و رب عطوف ما، داد چهره کبود محبوبه خود را، از نمک ناشناسان و ظالمان به حق و منزلتش می ستاند...

 

**********

 

سلام خدا بر شفیعه محشر که محبانش را در هنگامه بلا و عقوبت و بر صراط دستگیری میکند...

گلبرگ ||پنجشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٥||۱۱:٤٥ ‎ق.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

اميدوارانه!

«حرف پیش» نمی زنم که می دانم «پیش حرف او» ، «حرف پیش» من بی اعتبار است...

اما آرزو می کنم!

امید می بندم!

 

اِرحَم مَن رَأسُ مالِه الرَجاء...

یا منتهی آمال العارفین...

 

*****

دیشب حافظ می گفت:

 

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب

مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

هاتف آن روز به من مژده این دولت داد

که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند

این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد

اجر صبریست کزآن شاخ نباتم دادند

همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود

که زبند غم ایام نجاتم دادند

...

 

خوب است که گاه و بیگاه امید میدهی خواجه! اما خوبتر بود که میگفتی:

 

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی

فکر خود و رأی خود در عالم رندی نیست

کفرست در این مذهب خودبینی و خودرأیی

...

 

*****

این را هم بخوان:

 

" ناگفته به...! "

گلبرگ ||پنجشنبه ٢٥ خرداد ،۱۳۸٥||٥:٤٤ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

اين قانون من است!

هرچه نزدیک تر، نازک دل تر...

 

این قانون کسی است که "محبّ " می شود

و در پی "حبّ " خود ، به "محبوب" نزدیک تر می شود...

 

*****

یا رب امـــان ده تا بـاز بیند

چشم محبّـان روی حبیبان

گلبرگ ||پنجشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٥||۱٠:٠٤ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

سلام

حتما شنیده ای که سلام است و سلامتی...

لابد می دانی که یکی از نامهای او نیز "سلام" است...*

 

هُو اللهُ الذّي لا إلهَ الاّ هُوَ المَلِکُ القَدّوُسُ السَّلامُ المُومِنُ المُهَیمِنُ العَزیزُ الجَبّارُ المُتکَبـِّر...

 

این رسم "هزار بار سلام" خوب رسمی است!

این گفته "همیشه سلام"ات چه دلنشین است!

 

مگر نه اینکه همین سلام های روزانه قوت قلبهایمان است

و سیراب کننده روح هایمان؟!

بیا خود را در قحطی "سلام" خشک نکنیم!

 

"سلام!

بازم سلام!

هزار بار سلام!

همیشه سلام!

اصلاً فقط اجازه بده سلام کنم!..."

 

*****

امان از روز بی سلام...

 

*****

سلام میکنم به تو به آشناترین سلام

و پاسـخ ســلام تو امید را بهانه است

 

و پاسـخ ســلام تو امید را بهانه است...

 

               *****

پی نوشت ها:

 

۱- معنی اون *:بله می دانم که می دانی! یادآوری اش از جانب خودت بود!

۲- خیلی بده که یکی بعد از دقیقاً دو ماه که از سال جدید میگذره تازه وبلاگش رو به روز کنه؟!

۳- با عرض شرمندگی و پوزش فراوان از اون عزیزی که به گفته ها و شعرش دستبرد زدم!

۴- اون شعر آبی رنگ رو امروز یکی از دوستانم لابه لای دست نوشته هایم دید. با خودکار آبی کنارش چیزی اضافه کرد و از من قول گرفت که آن را هم در وبلاگم بنویسم! من هم به وعده ام وفا می کنم! نوشته اش این بود:

"گویند که لحظه ای است روییدن عشق// آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد. جواب سلام که قابل شما رو نداره!!!!!!! "

۵- راستی بعد از دو سال این اولین مرتبه است که از "آدمک های یاهویی" در نوشته بلاگم استفاده کرده ام!

گلبرگ ||چهارشنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٥||۱۱:۳٦ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

بی تو زردم

گیرم چهل روز از قیامت شما اهل بیت گذشته باشد ، چهل شب از به خزان نشستن سرو قامتان و شمشادهای خاندان رسالت سپری شده باشد ، مگر نه اینکه داغی که از مصیبت شما بر جانها نشست آتشی است که تا شام ابد رو به خاموشی نخواهد رفت و جراحتی است که تا دنیا ، دنیاست التیام نخواهد یافت؟

باور نمی کنم که با وجود اندوهی که بر دلهای شماست ،زمین آنقدر بی حیا شده باشد که ورود بهارش را به جشن بنشیند...اصلا باور نمی کنم که بهار بی دیدن شادی روی شما بهار باشد! مگر جز این است که گلهای خود را همیشه به سبب صلوات بر شما خوبان معطر ساخته است؟! هر که باور ندارد از گلهای محمدی و همیشه بهار بپرسد...

 

*****

اللهم صل علی محمد و آل محمد...

 

*****

این رسم زمین است که چهار فصل بر آن میگذرد تا شمار روزهای فراق تو از دستمان خارج نباشد... آمدن بهار امری ناگزیر است. اما کو آن بهاری که آمدنش را به جشن بنشینیم؟

 

*****

بهار باغ آمد ،تو اما بهار! کی می رسی؟!...

 

*****

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم...

 

*****

امسال که خواستی "یا مقلب القلوب و الابصار" را بگویی، به "حوّل حالنا" که رسیدی حواست باشد که "احسن الحال" ما قیام بهار آل محمد است و خونخواه همان مظلومی که به یاد خون گلوی به ناحق ریخته اش، هزاران سال عاشقانش خون گریسته اند... 

گلبرگ ||دوشنبه ٢٩ اسفند ،۱۳۸٤||۳:٠٩ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

تلخ است!

وقتی وارد اتاقش شدم داشت وضو میگرفت.

لاغر شده بود.

و شاید کمی خمیده تر...

آرام راه میرفت . آرام با قدمهایی کوتاه...

بی صدا و به نجوا لبهایش می جنبیدند و صدایی خاموش از گلویش برمی خواست.

حتی صدای احوالپرسی ساده اش سخت به گوشم میرسید.

به سختی توانستم اشکهایی که آماده جاری شدن بودند را به عقب برانم و لبخند بزنم! 

دیدن این صحنه ها آسان نبود.

تلخی آن هنوز اذیتم می کند...

 

*****

تازه فهمیدم چرا دیروز پدر بزرگ در هنگام ملاقات بد حال شده بودند...

 

*****

سایر بیماران بخش موهای سپید و جوگندمی داشتند.

موهای پدر من اما هنوز همگی سیاه است!

 

*****

برای بهبودی همه بیماران دعا کنیم.

برای پدر من نیز...

 

گلبرگ ||یکشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٤||٧:٥۳ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

اينجا کربلاست...

روز دوم محرم بر زمین کربلا رسید.

چون به آنجا رسید فرمود نام این زمین چیست؟ عرض شد کربلا. گفت بارالها من از اندوه و بلا به تو پناهنده ام.

سپس فرمود:

 

هذا مَوضِعُ کَرب و بَلاء

اینجا سرزمین اندوه و بلاست.

 

أنزِلوا هیهُنَا مَحَطُّ رِحالِنا

فرود آیید که بارانداز ماست.

 

وَ مَسفَکُ دِمائنَا

اینجا محل ریختن خون ماست.

 

وَ هُنا مَحَلُّ قُبُورِنا

اینجا محل دفن ماست.

 

بــِهَذا حَدَّثَنی جدّی رَسُول الله.

جدم رسول خدا همین را به من خبر داد.

 

**********

 

بـــــار بگشـــــایید اینجـــــــا کربلاست

آب و خاکـــش با دل و جان آشنــاست

السّــــــــــلام ای سرزمین کـــربــــــلا

السّــــــــــلام ای منــزل و مـــأوای مـا

السّــــــــــلام ای وادی دلجوی عشق

وه چه خوش می آید اینجا بوی عشق

السّــــــــــلام ای خیمه گاه خواهـــرم

قتلگـــــــاه جــــانگـــــــــداز اکبــــــــرم

کــــــــــــربلا گــــــهواره اصغر تـــــویی

مقتـــــــل عباس نـــــــــام آور تــــویی

آمـــــــــــدم آغــــوش خود را بــــاز کن

بستــــــــــر مـــهمان خود را ســاز کن...

 

شعر از :حسان

گلبرگ ||پنجشنبه ۱۳ بهمن ،۱۳۸٤||٤:٥٧ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

خسران مبين

و اکنون که بر قله ای فراتر از زمان امروز و دیروز و فردا ایستاده ام

و انگشت باریک بین وجدان خطوط کارنامه گذشته ام را مرور می کند ،

آشکار می بینم

          که در عبور سالیان حتی به قدر لحظه ای « بندگی » نکردم!

والـــعصر ،

إنّ الانسانَ لفي خُسر...

گلبرگ ||پنجشنبه ۱٥ دی ،۱۳۸٤||۱۱:۱٧ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

بگذار بگويمت...

شتر دیوانه ای که زنجیر پاره می کند و در مملکت مقدس وجود یک «انسان» اینچنین وحشی و رها می تازد ، لگام می خواهد ساربان!

لگامی به وثاقت «صوم» ...

تا جنون افسارگسیخته این «نفس» هرجایی ،سرمایه ای را که بار کاروان عمرت کرده ای نتارانده ، یا لجام بر پوزه اش بزن یا با تیغی آخته ، از شرارت این دیوانگی مسری خلاصش کن!!

بشتاب ساربان!

این شتر دیوانه سودای ربح تجارت در بازار فردوس را به افسانه ای دست نایافتنی تبدیل نکند!

بشتاب...

گلبرگ ||سه‌شنبه ٦ دی ،۱۳۸٤||٩:٥٤ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

لبيک

انس بن مالک همراه امام حسین .ع. در مکه بود . با آن حضرت بر سر مزار حضرت خدیجه .س. آمدند . امام شروع به گریستن کرد و آنگاه به انس فرمود : تو از اینجا برو .

انس می گوید : من خودم را از چشم ایشان پنهان کردم . آن بزرگوار در ادامه ی نمازی طولانی ، خداوند متعال را با این اشعار مورد خطاب قرار داد :

 

یـــا ربِّ یــــــا ربِّ أنتَ مــولاهُ  *  پروردگارا! پروردگارا! مولا تو هستی.

فارحَم عُـبیداً إلیکَ ملجــــــاه  *  پس رحم کن بر بنده کوچکی که تنها پناهش تویی.

 

یا ذالمعالی علیکَ مُعتَمَــدي *  ای والا خصال! اعتمادم بر توست.

طوبی لِمن کُنتَ آنتَ مَــولاهُ  *  خوشا آن کسی که تو مولایش هستی.

 

طوبی لِمن کانِ خادماً أرقـــاً  *  خوشا کسی که خدمتکاری بیدار باشد.

یَشکو إلی ذي الجلال بَلـواهُ  *  و گرفتاری خویش را به نزد آن ذات پر جلال بازگو می کند.

 

و مـا بــِه عـــلّة ولا ســــقَمٌ  *  که در آن حال هیچ درد و زخم و بیماری ندارد،

أکــــثَرَ مِن حُبّـــــهِ لِمــــولاهُ  *  همو که مولای خود را بسیار دوست می دارد.

 

إذا اشتَکــــی بَـثَّـه و غُـصّتهُ  *  هرگاه از رنج و اندوه خویش لب به شکوه باز می کند ،

أجـــابَــــهُ اللهُ ثـــمَّ لَبّـــــــاهُ  *  خداوند پاسخش می دهد و به او لبیک می گوید.

 

إذا ابتــــلا بِالظــلامِ مُبتَــهلاً  *  و هر گاه که در دل تاریکی ها به زاری دعا و ندبه می کند ،

أکــــرَمَـــهُ اللهُ ثُــــــمََّ أدنـاهُ  *  خداوند گرامیش می دارد و او را به خود نزدیک می کند.

 

هنگامی که مناجات امام به اینجا رسید ، ندا آمد :

 

لبَّیک عبدي و أنتَ في کَنَفـي  *  لبیک ای بنده من! تو در پناه منی.

و کلّـــما قـــلت قـد عَلِـــمــناهُ  *  و هرآنچه که گفتی ما دانستیم.

 

صــوتک تــشتاقـهُ ملائکــــتي  *  فرشتگان من مشتاق شنیدن آوای تو هستند.

فحسبک الصّوت قد سمــعنـاه  *  آواز بس کن که به راستی آن را شنیدیم.

 

دُعاک عندي یجول في حُجـب  *  دعای تو در میان حجاب ها می چرخد.

فحسبک السِّتر قــد ســفرنـاه  *  پرده دیگر بس است که به راستی ما آن را کنار زدیم.

 

لو هبَّــت الـــریح من جـــوانبه  *  اگر باد از گوشه های آن را بوزد ،

خـرّ صـــریعاً لمـــا تغـــــشّـــاه  *  از آنچه او را فرا می پوشاند بیهوش به زمین می افتد.

 

ســلني بلارغـــبة ولا رهــــب  *  از من بخواه بی بیم و امید.

و لا حســـاب ، إنّــي أنــــا الله  *  و بی حساب که این منم ،الله.

 

---------------------------------------

 

میزان الحکمة با ترجمه فارسی ، ج13، ص 6252، ح 20048

 

گلبرگ ||یکشنبه ۱۳ آذر ،۱۳۸٤||۱٠:٢٧ ‎ب.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

تو انتخاب کن!

انتخاب سخت است، اگر در بین چند راه مقابلت سر در گم شده باشی...

انتخاب سخت ترین است، اگر آینده تو را در برابر آن مسئول کرده باشد...

اما باور کن، تو باور کن که وقتی دستی ناپیدا که ناصیه ات را گرفته تو را به طرفی بکشاند دیگر انتخاب مشکل نیست!

می روی ، آنچنان که باد کاهی را به دنبال خود می کشاند...

می روی ، آنچنان که حتی حسرتی بر دلت نمی ماند...

می روی ، آنچنان که هزارانی پیش از تو به پیچ در پیچ راههایی انتخاب شده – و نه انتخاب کرده !- تن داده اند...

می روی ، آنچنان که عزیزی به سینه سرد خاک سر می سپارد، سهل...

می روی ، آنچنان که یادی به گوشه ای از فراموشخانه می خزد، آرام...

می دانی

از عهدهای استوار تو می ترسم

که می دانم در پس این رفتن بازگشتی نیست...

 

*****

 

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد...

 

 

*****

 

و یقولونَ سبحانَ ربِّنا إن کان وعدُ ربِّنا لمفعولاً...

 

گلبرگ ||شنبه ٥ آذر ،۱۳۸٤||٧:٥٤ ‎ق.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

چيزی کم است!

اول.

خیابا ن اول...سمت راست.سر چهارراه. بزرگراه رسالت بسته است.ساعت هفت و نیم صبح.

راهی نمانده.

پلاکاردی بزرگ: "کی به هم می رسد ای یار نگاه من و تو!"

کی؟!

 

********

دوم..

- "هامیلتون آدم باهوشی بوده.کسی هم نفهمید او این اصـل رو از کجا آورد.اما یک کم که بریم جلو می فهمیم که از تقارن فضا این اصـل رو می شه استخراج کرد..."

برگهای درخت کنار پنجره سرش را داخل کلاس کرده است.

- "از این به بعد به نیوتن کار نداریم...(صدای اینتر صفحه کلید) با معادلات لاگرانژ کار می کنیم...."

تق!

برق رفت.   

ویدئو پروژکتور خاموش مرد...

 

*********

سوم...

وارد کلاس نشده ای که جلو می دود.

- "خانوم! خانوم! یه چیزی بگیم؟ "

دخترک دسته های روسری ات را چسبیده و با آن بازی می کند!

-"خانوم ما یک خاله داریم که فیـزیک خونده.اسمش هم مثل شما ... است.تازه خیلی هم شبیه شماست!"

چشمهایش را در چشمهایت دوخته و منتظرعکس العمل.

من خاله اش نیستم!

 

*********

چهارم....

-" نه اشتباهه. یک بار دیگه تکرار کن."

-"...وکان الله علیما حکیما "

- "نه! دقت کن. یک حرف رو داری جابجا می گی"

- "...انّ الله کان علیما حکیما "

- "باریکلا.احسنت. خانوم (فلانی) به من گفته از شما سخت سخت بپرسم!"

- "لطف دارن ایشون!!"

- "امری نیست فعلا؟"

بوق آزاد!

 

*********

پنجم.....

-"خوب طبقه بندی اینها چه جوریه؟ مثلا گل و خار، خانه و خاک ،پونز و...پلاستیک! ،یا میمون و موز....دیگه چی؟ "

فائزه و فاطمه آخر کلاس می خندند.

- "چی شده؟! "

- "خانوم حالا اومد و یکی گفت میمون و پونز با هم!"

معلم بلند بلند می خندد...

- "اِ اِ خانوم سوختید! بالاخره شما رو خندوندیم!"

 

**********

ششم......

- "ببین چند تا شورا داریم. سیاسی ،علمی ، فرهنگی. کدومو می خوای؟ بیا  تو سیاسی! خوبه ها..."

- "ای بی سلیقه! سیاسی که اصلا. یا فـرهنگی یا علمی..."

صدای اکـو بلند می شود.

"اللهم صلّ علی محمد و آل محمد واسمع دعائی اذا دعوتک و اسمع ندائی اذا ناجیتک..."

 

**********

هفتم.......

صفحه گوگل تازه باز شده.

صدای اذان ظهر می آید.

-" سایت تا ساعت دو تعطیله! بلند شید! "

صفهای جماعت را خوب نبسته اند...

"اللهم کن لولیک الحجة بن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه..."

برای تعقیبات نماز کتاب لاتیـن را جلوی خود باز کرده ام!...

 

**********

شلوغ است اینجا...

چیزی کم است!

چیزی اصیل تر،شفاف تر،حقیقی تر...

چیزی به اصالت محبت

به شفافیت خلوص

و حقیقتی به وضوح "تو"!

 

**********

....

 

**********

چه خوب که رمضان می آید...

که غروب ها بوی "ربنـّا " بگیرند و سحرگاهان عطر "اللهم انّی اسئلک من بهائک..."

چه خوب که رمضانی هست...

چه خوب که شب قدری هست...

چه خوب که خدایی هست...

 

**********

اعلموا انـــّما الحیوة الدنیا لعب و لهو...

 

**********

ماه خشکی بطن و آبادی باطن، امساک میهمان و احسان میزبان، بر هرکه دعوت شده در این بزم است فرخنده و مبارک...

 

گلبرگ ||چهارشنبه ۱۳ مهر ،۱۳۸٤||۱٢:٠۸ ‎ق.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

يا زينب...

از همان روز و از همان لحظه که نورت در این خاکدان تیره قرار گرفت،آموختی که هر کس خلعت پر افتخارشیعه علی بودن را بر تن می کند،باید بداند که اگر تار این جامه از مسرت و شادمانی است،به یقین پودش از خون دل و محنت بافته شده...

دانستی که اگر دیروز پدری آمد که کائنات از یمن وجودش غرق پایکوبی و سرور شدند،فردا نیز دختری از این خرابخانه هجرت می کند تا شیعه بیاموزد که تا قیام قائمش چشمی از شوق می بارد و چشم دیگر خون گریه می کند...

دانستی که اگر پدری آمد که زمینیان و آسمانیان معنای صبر را مجسم در برابر خویش ببینند،فردا نیز دختری می رود تا نشان دهد که مکتب پدر بی پیرو نمانده و دختری در کنار پدرش معلم صبر همه ایوبهای عالم گشته است...

 

*****

نیمه رجب شده و تو پس از دو سال دوری از برادرشتابان به سوی او بار بسته ای...

از رفتنت رجب هم بوی محرّم گرفته است بانو!...

 

*****

که کلّ یوم عاشورا

وکلّ ارض کربلا

وکلّ شهر محرّم...

 

گلبرگ ||یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٤||۱٢:٢٤ ‎ق.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

حی علی العشق(۴)

چه کسی است که طعم محبت تو را چشیده باشد و غیر از تو را بخواهد؟

و چه کسی است که به تو و نزدیکی ات انس گرفته باشد و روی از تو برگرداند؟!

 

توبه می کنم

از هر لذتی غیر یاد یار،

از هر آرامشی به جز انس و الفت با دلدار،

از هر شادی و خرمی جز به وقت دیدار،

از هر کاری جز حلقه به گوشی درگاه  دادار!

 

*****************

 

ربِّ لا تـَـذ ََرنی فـَرداً...

 

گلبرگ ||چهارشنبه ٢٦ امرداد ،۱۳۸٤||۱٢:٠٥ ‎ق.ظ

پيام هاي ديگران ()

     

صـــداي دريــــا :     

بازدیــــدکــنندگــــان : Free Site Counter


 
   
 
 
إقتَرَبَ الناسَ حِسابُهُم وهُم فی غَفلةٍ مُعرِضُون
 
خانـه | آرشـیو | پست الكـترونـيك  
   
 



لــوح

سایت محبان مهدی.عج.

رقیـــه خاتـــون

 

هرکه راضی به رضای او نشد
خود را به عذاب افکند
غافلی از اینکه هرآنجه جاری و ساری است
بر خواست اوست درویش؟!

درین بازار اگر سودی است با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی